این یادداشت عنوان ندارد!
تغییر اتفاق محسور کنندهای است. مثل عنوان تغییر یافتهی این یادداشت. آن قدر محسور کننده که نویسندهها و کارگردانهایی هم پیدا می شوند که آن را فیلم و داستان کنند. همه ما در حال تغییر کردنیم. حالا برای بعضیهایمان این تغییر، سرعتش کم و زیاد دارد. بعضیهایمان هم کنترل حرکتاش را دست خودمان گرفته ایم و بعضی هم فرمان را چپ و راست می کنیم و تغییر مسیر میدهیم. آن وقت به هرطرف که دوست داریم میپیچیم. بغل دستی هم نمیتواند حواسمان را پرت کند. راست راهمان را میگیریم و میرویم جلو. در این مسیر تغییر پیش آمده که از خیلیها جدا شویم و به خیلیها هم بپیوندیم. آن وقت بعد از مدتها ممکن است دوباره یکدیگر را ببینیم و گاهی هم به سختی همدیگر را به یاد بیاوریم. اصلاً تو بگو چرا تعجب میکنی وقتی من را بعد از همه این سال ها میبینی؟ چرا باید اینقدر برایت عجیب باشد که من آن کسی که ترمهای اول و دوران دبیرستان بودم ، نیستم؟ البته تو اینطور فکر میکنی. آدم هرچه قدر هم که تغییر کند ، باز هم نمیتواند اصل خودش را ، ویژگیهای ذاتی اش را تغییر دهد گرچه ممکن است عقاید و علایقش تغییر کند. چرا نمیتوانی درک کنی که علایقم تغییر کرده ، دوستانم هم متفاوت شدهاند و خلاصه پوست انداختهام؟ کجایش عجیب است که من دوست دارم درباره جامعهای که در آن زندگی می کنم ، بیشتر بخوانم و گاهی هم بنویسم؟ آن قدر از خواندن وبلاگم متعجب میشوی که برایم ایمیل میفرستی ، آن هم بعد از این همه سال که چرا عوض شدهای. چرایش را نمیتوانم به تو بگویم. اما قبول دارم. عوض شدهام. تغییر کردهام. خیلی هم از این تغییرات خوشحالم. باور کن. تو هم میتوانی تغییر را تجربه کنی ، البته اگر بخواهی تغییر کنی.