ما و اتفاقات غیر قابل پیش بینی

می تواند تمام محاسباتت را بهم بریزد، می تواند غافلگیرت کند، می تواند آنچه که فکرش را هم نمی کردی باشد، می تواند بیش از حد خوشحال یا بیش از حد ناراحتت کند، می تواند خوب باشد یا بد، می تواند برای خودت باشد یا برای دوستانت یا شاید هم برای یکی از اعضای خانواده ات، می تواند از نوع کاری، تحصیلی، مالی و یا به هر شکل دیگر باشد. فقط برای همه مان مهم است هرچه که هست خوب باشد. این خاصیت اتفاقات غیرقابل پیش بینی زندگی هرکدام از ماست. بعضی اوقات خودمان هم در وقوع آن سهیم هستیم، اما چون تاثیرگذاری خودمان را در آن اتفاق نمی بینیم برایمان در زمره اتفاقات غیرقابل پیش بینی قرار می گیرد. طی این چند روزی که گذشت برایم اتفاقات غیر قابل پیش بینی کم نیفتاد. اتفاقاتی که بیشتر آنها مربوط به دوستان و اطرافیانم بود و موجبات خوشحالی آنها و به دنبال آن خوشحالی زایدالوصف (!) من را به همراه داشت. خدا را شکر که همه این اتفاقات بسیار خوب بود. با خودم فکر می کردم شاید بد هم نباشد برای همه آدم های دوست داشتنی و محترم زندگی ام دعا کنم:

ان شاا... برایتان کلی اتفاق غیرقابل پیش بینی خوب و مثبت بیافتد.

میخ های روی دیوار

پسر بچه اي بود که اخلاق خوبي نداشت .پدرش جعبه اي ميخ به او داد و گفت: هربار که عصباني ميشوي بايد يك ميخ به ديوار بكوبي .روز اول، پسر بچه 37 ميخ به ديوار کوبيد .طي چند هفته بعد، همان طور که ياد مي گرفت چگونه عصبانيتش را کنترل کند، تعداد ميخ هاي کوبيده شده به ديوار هم کمتر مي شد. او فهميد که کنترل عصبانيتش آسان تر از کوبيدن ميخ ها بر ديوار است ... . بالاخره روزي رسيد که پسر بچه ديگر عصباني نمي شد .او اين مسئله را به پدرش گفت و پدر نيز پيشنهاد داد هر بار که مي تواند عصبانيتش را کنترل کند، يكي از ميخ ها را از ديوار در آورد .روز ها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگويد که تمام ميخ ها را از ديوار بيرون آورده است .پدر دست پسر بچه را گرفت و به کنار ديوار برد و گفت :پسرم! تو کار خوبي انجام دادي و توانستي بر خشم خود پیروز شوی، اما به سوراخ هاي ديوار نگاه کن، ديوار ديگر مثل گذشته اش نمي شود .

حال وقتي من و تو در هنگام عصبانيت حرف هايي مي زنيم، آن حرفها هم چنين اثری از خودشان به جاي مي گذارند .مي توان چاقويي در دل انساني فرو کرد و بيرون آورد، اما هزاران بار عذر خواهي هم فايده ندارد؛ آن زخم سر جای خودش هست .زخم زبانهای من و تو هم وقتی عصبانی هستیم، کمتر از زخمهای این چاقو یا آثار میخ های روی دیوار نیست. فقط من و تو نمی دانیم که داریم با نیش و کنایه ها و زخم زبانهایمان میخ ها را بر روح و جان حتی عزیزترین دوستان و همراهان زندگیمان می کوبیم.