پروژه
به خاطر پروژه ای که در شرکت به من واگذار شده بود تصمیم گرفتم تا ملاقاتی را با یکی از اساتید دانشکده ترتیب دهم. مطمئن بودم که اطلاعات خوبی می توانم از او بگیرم. بعد از کلی پیگیری و تماس تلفنی با دانشجوهایش بالاخره توانستم ساعات حضور و شماره اتاقش را پیدا کنم. قرار ما شد برای روز چهارشنبه 31 فرودین، یعنی همین امروز. از آخرین باری که آمده بودم دانشکده نزدیک به 8 ماه می گذشت، علاوه بر آن دور بودن از فضای دانشکده و غرق در کارشدن و مشغله های روزمره باعث شد تا به محض ورود به دانشکده آنچنان فشار حس نوستالژیکم بالا برود که همان وسط راهرو میخکوب شوم و خودم را در حال و هوای همین چند ماه پیش ببینم. یاد همه خاطرات و اتفاقات دوران دانشجویی ام افتادم. راستش را بخواهی دلم حسابی برای آن روزها تنگ شد؛ دوست دارم هرچه زودتر دوره کارشناسی ارشد را شروع کنم تا علاوه بر همه فضاها و موقعیتهایی که الان در آن قرار دارم، فضای دانشگاه را هم اضافه کنم. گرچه که دوره ارشد هیچوقت به دوران کارشناسی نمی رسد! اینقدر حس خوبی دارم که الان در حالی که منتظر استاد مذکور هستم از فرصت استفاده کردم و در سایت دانشکده مشغول به نوشتن این یادداشت شدم. راستی، یادم باشد که این پروژه برایم حسابی خاطره انگیز شد.