چند جمله در باب نماینده نسل جدید

تحلیل، بررسی و نوشتن راجع به یک نسل را نمی توان در یک یا دو پاراگراف به سرانجام رساند و نتیجه گرفت، اما می توان دست کم به چند نکته در مورد این نسل آینده اشاره کرد. پسرخاله کوچکی دارم- البته شاید بنظر من کوچک باشد- که در مقطع راهنمایی درس می خواند. من او را یکی از نمایندگان نسل چهارم می دانم که مثل هیچکدام از نسل های قبل نیست گرچه نمی توان منکر بعضی مشاهبتهایش هم با نسل ما شد. شاید با اتفاقات و فعالیتهایی که پسرخاله ام در طول دوران راهنمایی اش تا امروز انجام داده، تا حدی ویژگی های نسل خودش را به نسل ما معرفی کرده است. علاقه بسیار عجیبی به ساخت روبات، بستن مدار الکتریکی و کارهایی از این دست دارد، فکر می کنم حداقل جای کمی تامل داشته باشد که در این سن بتواند روباتی بسازد که دارای کلی ویژگیهای منحصر به فرد و عجیب وغریب است. برای خودش وبلاگی دارد و دانلود بازاری راه انداخته که بیا و ببین، کوچک و بزرگ محصور امکانات و فایلهایی می شوند که در وبلاگش می گذارد، البته با توجه به سنی که دارد! فوتبال و سینما را دوست دارد، می بیند، می فهمد و بحث می کند، گاهی اوقات به نکات ظریفی در یک فیلم اشاره می کند که تعجب می کنی از کجا متوجه شده است. چند روز پیش وقتی در یک روز تعطیل خانه مادربزرگم جمع شده بودیم، کیفش را جلویم باز کرد و با اشتیاق تمام کتابهایی را نشانم می داد که همان روز از یک نمایشگاه خریده بود، فکر می کنم هیچکدام حجمشان از صد صفحه کمتر نبود و هیچکدامشان هم داستان های گروه سنی نوجوان نبودند. موضوع اکثرشان دفاع مقدس بود، حتی مواردی با موضوعات تحلیلی هم بینشان پیدا می شد. همین دیروز برایم یک اس ام اس فرستاد: آلبوم جدید رضا صادقی رو خریدی؟ به اسم دیگه مشکی نمی پوشم. نخر، برو تو وبلاگم با کیفیت ام پی تری 128 دانلود کن. البته فردا، هنوز لینکشو نذاشتم. نظر هم بده! راستی چندین بار هم در جلسات خانوادگی مان به خاطر تسلط فوق العاده اش در خواندن قرآن، تحسین شد و از بزرگترها جایزه گرفت. بد نیست که یک تبریک از جنس صفر و یک هم بهش بگویم بخاطر همه موارد بالا (!) و بگویم که خوشحالم از اینکه دارد خوب پیش می رود.

و اما ما، فکر می کنم باید کمی در تقسیم بندی گروههای سنی، بخصوص در زمینه محصولات فرهنگی مثل کتاب و فیلم، تجدید نظر بکنیم. پسرخاله ام به من هشدار می دهد: نسل چهارم با ویژگیها و دغدغه های خودش در راه است.

علامت سوالی به نام عرف

هر چند وقت یکبار بواسطه یک اتفاق، سر و کله این عرف پیدا می شود، این اتفاق می تواند در هر حوزه ای روی دهد. از حوزه های دینی و مذهبی گرفته تا زمینه های هنری و از همه بیشتر در حوزه های اجتماعی، همه جا اثری از عرف را می توان پیدا کرد. راستش را بخواهید نمی دانم ملاک قرار دادن عرف که معمولاً به عنوان عرف جامعه مطرح می شود، کار خوب و درستی است یا نه، اما می ترسم بخاطر همین عرف، ضربه های بدی بخوریم و دچار دوگانگی هایی اساسی شویم! اتفاق اخیری هم که در این راستا برایم افتاد و بهانه ای شد برای نوشتن این یادداشت، اتفاقات حواشی سریال مختارنامه بود. نمی دانم همان موقعی که جناب میرباقری فیلمنامه سریال را در اختیار سازمان صدا و سیما قرار دادند، کسی متوجه حضور شخصیت حضرت ابوالفضل در فیلمنامه سریال نشد! فیلمنامه ای که بطور قطع مورد ممیزی های زیادی، حتی در همان مرحله نگارش قرار گرفته و موشکافانه همه زیر و بم آن بررسی شده، چرا باید باز هم تکه و پاره شود. دلیلش همین عرف است. شاید عرف جامعه در سالهایی که نگارش فیلمنامه صورت می گرفته است، پذیرش این موضوع یعنی پرداختن به شخصیت حضرت ابوالفضل و نمایش چهره ایشان را داشته اما الان عرف جامعه نمی پذیرد! شاید مفسران و تعیین کنندگان مواردی که شامل عرف می شود و نمی شود تغییر کرده اند. بگذریم که از این شایدها دور و بر ما زیاد اتفاق می افتد! کاش مدیران عرف شناسی، تعریفی از عرف را برای ما هم ارائه می کردند تا بالاخره تکلیف خودمان را بدانیم که خدایی نکرده موردی را خلاف عرف جامعه مرتکب نشویم!