دیشب به قول امیر وضعیت سفید شد. وقتی موشک خنثی شده را از بین قورباغه ها و لجن های کف استخر بیرون کشیدند، وقتی آن را پشت تریلی کوچکی مهار کردند، وقتی امیر با تمام انرژی اش دوید تا لباس سفیدی که خودش عکس صمیمی ترین دوستش را بر روی آن حک کرده بود بپوشد، وقتی با افتخار و غروری پاک بر روی موشک ایستاد و وقتی همه خندیدند و قهری در بین شان نبود، وضعیت سفید شد. وقتی امیر خاطرات روزهای تنهایی اش در باغ را می نوشت، فهمیدم که من بعد از وضعیت سفید به دنیا آمدم. امیر جان، ممنون که وضعیت را برای من و بعد از من ها سفید اعلام کردی. ممنون از دوست صمیمیت که رفت تا تو نروی، تا دل ما از رفتن ات نگیرد. حمید نعمت ا... عزیز، از تو هم ممنونم که لحظات ناب زندگی در وضعیت قرمز را نشانمان دادی، ممنونم بابت حس وطن دوستی و خاطره بازی ای که با دیگر در دلم زنده کردی. ممنونم که خواسته یا ناخواسته ایرانی بودنم را به رخم کشیدی. دلم برای وضعیت سفیدت تنگ می شود.